انشاهای من /6- دشمن دانا که غم جان بود /بهتر از آن دوست که نادان بود
دوستان نادان هرچه در دوستی خود صادق و راستگو باشند ، ضررشان بیشتر از سودشان است ، چراکه کارهایی که از آنان سر می زند از نادانی شان نشاء ت گرفته و چه بسا مشکل آفرین هم هستند . مانند آن خرسی که دوست مردی شده بود ، مرد در جایی در زیر سایبان درختی خواست استراحت کند و خرس از او محافظت و نگهبانی می کرد در همین حال مگسی بر روی صورت مرد نشست ، خرس سنگی بزرگ برداشت و به خیال این که به مرد خوبی می کند سنگ را بر سرش فرود َآورد و مرد از دنیا رفت .این مثل بیانگر این است که دوستی با افراد نادان عاقبتی جز هلاکت ندارد . اما دشمن دانا حسابش جداست چون انسان با مخالفی روبرو است که همه ی کارهایش حساب شده و دقیق است و می تواند برای مقابله با او همه ی فکرش را به کار اندازد و ضربه ی ناگهانی بر او وارد نیاید . به همین خاطر این دشمن بهتر از دوستی است که نادان است .