انشاهای من

مقاله -شعر - نثر -داستان

دانش آموزان بنده در سال 93-94 - کلاس ششم دبستان میثم تمار

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:39  توسط الیاس امیرحسنی  | 

قرار/الیاس امیرحسنی

عجب لحظه ها ، لحظه های قشنگی است

به او گفته ام تا بیاید

که تا همدگر را ببینیم

یکی شاخه گل هم خریدم

و آن جمله ها را که باید بگویم

هزارو صدو چند دفعه ،تمرین نمودم

بّ به به .....سلام علیکم

عجب روی زیبا و ماهی

عجب چشم گیرا و نازی

عجب بینی کوچکی

لبش را ببین

از آن غنچه هم غنچه تر

اگر گوش برحرف شیطان دهم

دلم خواهد از غنچه بوسه کّنم

که یک دفعه آمد صدای موبایل

دیرین دین دیرین دین ،دیرین

-الو - جان ..بگو

- شنیدم که می خواهی عازم شوی

الهی که داغون داغون شوی

شود کور آن چشم تو

چلاق و زمین گیر و ناقص شوی

برو ،لعنت من به پشت سرت

و من گیج وحیران شدم

وتا صبح خوابم نبرد

همین جور در جای خود مانده مات

دوساعت ،سه ساعت گذشت

دوباره در آمد صدای موبایل

- الو ..جان ..سلام

-همین بود ،مردی و مردانه گیت

همین بود آن ،کلهم عاشقیت

همین بود آری همین

برو گم شو نامم نبر

من این بار مجنون شدم

زدم میز و موبایل و لیوان شکست

وگفتم

برومرد ،خالی نبند !!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:33  توسط الیاس امیرحسنی  | 

صدای اذان /الیاس امیرحسنی

می گویم دلنشین ترین صدا ،صدای اذان است . صدایی جذّاب و خاطره ساز ،مخصوصاً آن زمان که در شهرستان بودیم .هنگامی که از مدرسه برمی گشتیم ، رادیوی کوچک مان روشن بود و بوی آش ترشی مادر تا کوچه می آمد وبرف هایی که در زمستان برزمین نشسته بود آب می شد ومن کیفم را که به خانه می انداختم در حیاط خانه برف ها را این طرف و آن طرف می ریختم وصدای مرحوم آقاتی بلند بود که می خواند : اشهدان لااله الاالله

اشهدان محمد رسول الله

اشهدان علی ولی الله

حی علی الصلاه

حی علی الفلاح

هرچه آدم پا به سن می گذارد حسرت روزهای گذشته را می خورد ، روزهای جوانی و نوجوانی و کودکی .روزهای کودکی حسرتش بیشتر است چون دل پاک است ،عشق بی ریا و خالص است ،هنوز حساب و کتاب های دیگر در کار نیست  . هرچه زیبایی است در دل آدم حک می شود ، همان صدای دلنشین اذان .آن موقع اگر تعزیه می خواندیم برای این نبود که ببینندمان . اصلاً در فکر این نبودیم صدایمان خوب است یا بد،می خواندیم چون امام حسین (ع) را دوست داشتیم .آن موقع نمی خواستیم که فیلممان را بردارند و نشان بدهند ، اگر کاری می کردیم صادقانه و مخلصانه بود .خانه مان خشت و گل بود . از مبلمان خبری نبود . از تلویزیون (led)ال ای دی خبری نبود . از خیلی چیزها خبری نبود امّا چه لذتی می بردیم . برف بود و باران و تگرگ ،سیل بود و رود بود و تماشا . وقتی برف ها آب می شد و کوچه ها گل بود و ما از این طرف به آن طرف می دویدیم و آب ها خیسمان می کرد هیچ لذتی بالاتر از آن نبود . بهترین کارتن ها و سی دی ها و فیلم ها این لذّت را به آدم نمی دهد . در دوزج و مجتمع شبانه روزی هم که بودیم موقعی که کلاس ها تمام می شد و به خوابگاه می آمدیم و ظرف ها در دست به صف ناهار می ایستادیم و بلند گوی سالن صدای اذان را پخش می  کرد، عجب لذتی می بردیم . صدای اذان این صدای دلکش و دلربا مخصوصاً  مرحوم صبحدل یا آقاتی یا موذن زاده بخواند .

درست است که غفلت ما از خالق هستی به قدری زیاداست که لحن داود و زیبایی یوسف هم آگاهمان نمی کند اما لذت صدای اذان با گوشت و پوست ما مسلمان ها عجین شده است . صدای اذان را دوست دارم . صدای مرحوم آقاتی آن صدای کشدار و مخملی . صدای مرحو م موذن زاده آن صدای عرشی و ملکوتی .

صدای اذان را دوست دارم آن صدایی که همراه بود با بوی آش ترشی مادر ،آّ ب شدن برفهای حیاط و کوچه و رفتن گوسفندان برای آبخوری به رودخانه .

صدای اذان را دوست دارم همان طور که آب شدن برف هارا ،صدای اذان را دوست دارم همان طور که آفتاب زمستان را ، صدای اذان را دوست دارم همان طور که صدای سوت زود پز مادر را ، صدای اذان را دوست دارم همان طور که خیسی دیوارها را ،گل و لای کوچه ها را .

صدای اذان را دوست دارم همان طور که سیل رودخانه را ، صدای اذان را دوست دارم همان طور که صدای بع بع گوسفندان را .

صدای اذان را دوست دارم همان طور که صدای باران را .

وقتی باران ببارد چه قدر صدای اذان دلنشین تر می شود ، پس ای باران بیا و ای موذن بخوان :اشهدان لااله الا الله

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:4  توسط الیاس امیرحسنی  | 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:21  توسط الیاس امیرحسنی  | 

عاشقت بودم ببخشا/ الیاس امیرحسنی

عینکم را زیر پاهایم شکستم

کفش هایم را در آوردم

صدایت کردم امّا

گفتم اینک که شدم دیوانه ات

می آیی امّا

رفتم و پشت سرم را دیدم امّا

تونبودی

باز می خواهم بیایم

کفش هایم را بیابم

کفش هایم مانده آن جا

تازه این پیراهن آن پیراهنم نیست

پیرهن را هدیه دادم من به صحرا

باد آمد برد آن پیراهنم را

امشب امّا

روبه روی تو نشستم

من که می دانم

تو ما رادوست داری

من که می دانم

محبت های تو

بی حدو حصر است

من که می دانم

کجاها دست هایم را گرفتی

آمدی دنبالم امّا من ندیدم

آب دادی

نان و سبزی دادی امّا

من نخوردم

اشتباهاتم زیاد است

آه آه از این هوس ها

آه آه از آن گنه ها

عاشقت بودم ببخشا

عاشقت بودم ببخشا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:13  توسط الیاس امیرحسنی  | 

قطعه / الیاس امیرحسنی

دوست نداری که ببینی مرا
بگو نیایم به در خانه ات
خودت نوشتی که بیا هرکه ای
هرکه ام اما نه که بیگانه ات
نبین مرا ولی شرابم بده
من عاشقم عاشق خمخانه ات
مست و خرابم کن و اما بگو
راه دهندم به طربخانه ات
چونکه شوم شاد غزلخوان شوم
بوسه زنم بر در کاشانه ات

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:15  توسط الیاس امیرحسنی  | 

ای گل نرگس: الیاس امیرحسنی

 
کسدیم سسیمی ای گل رخساریوه قوربان

بوندان بئله من اولموشم ای ماه بدخشان

دوستلار هاموسی آتدی منی یوخدی امانیم

دوشمانه پناهنده یم ای عالمه سولطان

آغلار گوز و غمگین دل و سینمیش اوره گیم وار

زیندانه سالوبلار منی ای صاحب دوران

هرکیمسه اوزون خلقه بویوک گوستریر آمّا

من ذرّه جه یم قالموشام اوز حالیمه حیران

هرکیمسه باشاردی بیزی ووردی یئره سالدی

گوز یولدایام اولسون سنیلن عدل نمایان

گل گل آقاجان یوخدی داها تاب و توانیم

الیاس دییئر ای گل نرگس سنه قوربان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:26  توسط الیاس امیرحسنی  | 

ماه من /الیاس امیرحسنی


آهسته با خیال تو 
بالا رفتم 
دستم به ابر خورد 
آسمان پر از ستاره بود 
هر ستاره ای مرا به دیگری معرفی نمود 
یک ستاره هم آشنا نبود 
نا امید و سربه زیر 
پله پله آمدم 
خسته بودم از سفر 
پاک خوابم ربوده بود 
پلک هایم که باز شد 
ماه من 
کنار من 
نشسته بود !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۳ساعت 19:31  توسط الیاس امیرحسنی  | 

غریبه و دوست /الیاس امیرحسنی

قربان غریبه ای 

که با دیدن یک  ذرّه محبت

هرجا که نشست 

به ما

رتبه ی استادی داد 

فریاد زفامیل عزیزم فریاد 

با دیدن یک خطای کوچک ما را

دربین تمام جمعیت ضایع کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 9:51  توسط الیاس امیرحسنی  | 

مرحوم دکتر علی شریعتی

 

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گراز خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ وبازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خوشش مرا بر گلویم سخت بفشارد

وخواب خفتگان"خفته را اشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت تلخ مرگبارم را.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم تیر ۱۳۹۳ساعت 12:13  توسط الیاس امیرحسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر