X
تبلیغات
انشاهای من

انشاهای من

مقاله -شعر - نثر -داستان

صلوات/الیاس امیرحسنی

بر فاطمه (س)مادر امامان صلوات
بر مادر شیعیان ایران صلوات
در روز تولدش خدا هم خندید 

بر کوثر پیغمبر و قرآن صلوات

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 22:11  توسط الیاس امیرحسنی  | 

قبلت/ الیاس امیرحسنی

هر سال آمدیم و نکردی قبولمان 

امسال می رویم تو باش و کبوتران 

صد بار آمدیم زکنار تو رد شدیم 

یادم نمی رود که نکردی نگاهمان 

کو آن که گفته اند به سعی و تلاش خود 

خواهد رسید هر بشری ای برادران 

کوآن که گفته اند دری را اگر زنی 

می آید از سوی خانه جوابتان 

از پایه این در معروف کنده شد 

کس در نیامد آن که بگیرد سلاممان

آقا مدار جهان پول و رشوه است 

این بوده رسم جهان ازهمان اوان 

با پول و رشوه به مدرک توان رسید 

من دیده ام به عیان در همین زمان 

وقتی به قدرت و مکنت قدر شدی 

مردم گمان برند ،تویی صاحب الزمان (نعوذ باالله)

الیاس گفته ای که نکردی قبولمان 

ادعونی ای پسر قبلت بیا دست بوسمان 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 8:22  توسط الیاس امیرحسنی  | 

گروه نمایش مدرسه ی نور ایمان

img_4089.jpg

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 22:26  توسط الیاس امیرحسنی  | 

دیدار با استاد فتوحی پس از 20 سال


محمود فتوحی

اوّلین آشنایی ما بااستاد بزرگ جناب آقای دکتر فتوحی به بیست سال پیش برمی گردد. سال 72 که بنده تازه به دانشگاه تربیت معلم تهران راه یافته بودم و شور و شوق تحصیل و بلند پروازی وجودم را فراگرفته بود . چهارسال و اندی ازمحضر پر فیض این استاد مشهدی که از شاگردان ممتاز دکتر شفیعی کدکنی ومرحوم عبدالحسین زرین کوب هستند بهره ها بردم . دیروز 29 بهمن سعادتی دست داد که استاد فتوحی را در شهر کتاب مرکزی ملاقات کنم و خدا را شکر که مرا فراموش نکرده بودند مخصوصاًازبادام هایی یاد کردند که یک عرب بادیه نشین برای پادشاهان کشور ادبیات هدیه برده بود که از سر محبت بود ونه از سر توقع .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 16:49  توسط الیاس امیرحسنی  | 

گرد ملال / الیاس امیرحسنی

در سینه ام از هر کسی گرد ملالی مانده است 

از دوستان بی وفا نقش سوالی مانده است 

از آشنایان صد دریغ از هم نوایان صد جفا 

از  همقطاران سفرپر جای خالی مانده است

از خوبرویان ناز و غنج از اوستادان طعن و قهر 

از ثروت اندوزان غرور ازشیر یالی  مانده است 

از همکلاسان زیر آب از هم طرازان روی سر

از هرکه گویم یک نشان در این حوالی مانده است 

دایم منم با خود به جنگ در فکر ابنای بشر 

آخر چرا این چشم تر در خشکسالی مانده است 

عشق و وفا بزم و صفا ،ای حیف حیف 

خشکید این نخل وفا تنها خیالی مانده است 

الیاس کم کن شکوه را آماده باش آهنگ را 

برخیز خود را کن رها تا نای و حالی مانده است

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 19:29  توسط الیاس امیرحسنی  | 

دانش آموزان ششم مدرسه ی نور ایمان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

dsc02669.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 23:6  توسط الیاس امیرحسنی  | 

جمعه هم جمعه های قدیمی/ الیاس امیرحسنی

جمعه هم جمعه های قدیمی

جمعه ی شادی و شور و شوق حقیقی 

جمعه ی احترام بزرگان 

جمعه ی مشت و مال و حمام عمومی 

جمعه ی کیسه ولیف 

جمعه ی آب ریختن سرهم

جمعه ی بازی و قهر و دعوا 

جمعه ی کوچه و توپ و گل بود 

جمعه های قدیمی 

جمعه های رسیدن به محبوب 

جمعه های همه دور هم بود 

اینک امابه کل  جمعه هامان 

 جمعه ی انتظار است 

جمعه ی سرد و متروک 

جمعه ی مرگ و کمبود 

جمعه ی انتظار کسی که بیاید 

گل در این کوچه هامان بکارد 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 14:4  توسط الیاس امیرحسنی  | 

سال 65 در سردشت

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 19:8  توسط الیاس امیرحسنی  | 

ضامن آهو /نقّاشی زیبای دانش آموزم محمد مهدی فتحی پور

save0001.jpgAxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 19:14  توسط الیاس امیرحسنی  | 

بدون کتاب هرگز/نویسنده: شیرزاد حسن/ترجمه از کردی: مهدی سیّدی


بدون کتاب هرگز

 

نویسنده: شیرزاد حسن

 

ترجمه از کردی: مهدی سیّدی

ترجمه ای برای دانش آموزان سروآبادی

( بدون کتاب هرگز ) این سخنی است که  هرکسی آن را بر زبان نمی آورد. مگر آنهایی که حقیقتاً سودای دانش اندوزی، تحقیق و جستجوی حقیقت را دارند. با این حساب کسانی که از کتاب و مطالعه ی آن دور هستند از گوهر زندگی، درون مایه و معانی پنهان آن دور میگردند، چرا که هیچ کسی نیست که به صرف ورود به عرصه ی اجتماع همه چیز را یاد بگیرد. واضح است که کتاب به ما کمک می کند تا بیشتر خودمان، مردمان و این دنیا را درک کنیم.

هرکسی فقط مدّت مشخّصی زندگی می کند و سپس می میرد. فقط افرادی می توانند بیشتر از عمر خودشان زندگی کنند که مطالعه دارند. انسان می تواند بخش قابل توجّهی از تجربه ی کامل تنوّع بشری با مراحل مختلف را تنفّس نماید آن هم از راه صدها کتابی که مطالعه می کند. از ریشه و زوایای پنهان تمدّن ملل آگاه شود. من خودم از راه داستان، رمان و نمایش مردم زیادی را شناخته ام. حتّی بیشتر از آن خودم را شناخته ام.

شاید کسی بگوید آنها فقط چند قهرمان و شخصیّت مرده­ی روی کاغذ هستند و دیگر هیچ. هرگز اینگونه نیست.آن قهرمانان من و تو هستیم. آن قهرمانان حتّی از بیشتر خویشان و دوستان من و تو زنده تر هستند. من از زمانی که خودم را شناخته ام هیچ کس را زنده تر از زوربا ندیده ام از آکاکی آکاکیویچ، از یوهان موریتس، از رجب، از مصطفی سعید، از راسکولنیکوف، از امیر مشکین، از ناستازیا، از فلیپوفنا، از سانتیاگو و ... هیچ شخصی به اندازه­ی آن افراد روی کاغذ به من درس نداده اند و اگر اخلاقی هم داشته باشم آن افراد به من یاد داده اند.

کسی که بعد از خواندن کتاب تغییر نکند دروغ می گوید. هستند اشخاصی که می گویند چرا وقت خود را با شعر و داستان و رمان هدر دهیم؟ نزد آنها نه تنها شعر و داستان بلکه تمام شاخه های دیگر ادبیّات زاییده ی خیال و رؤیاست. بدون آنکه بدانند رؤیا و خیال دو دروازه ی بسیار بزرگ برای کشف لایه های پنهان درون وجودی خودمان و دنیای خارج است.

آیا خیال در زمینه ی علم و دانش افق گسترده تری را در برابر ما نگشوده است؟

 پیش از رفتن به کره ی ماه در یکی از رمانها درباره ی چنین پروازی بحث شده است. قبل از ساخت هواپیما داوینچی تصویرش را کشیده است.

آیا امکان دارد انسان بدون ادبیّات و هنر بتواند حق، پاکی، خیر و زیبایی را درک کند؟

بی گمان ادبیّات آیین عصر ماست. اگر هنر و ادب نبود انسان نمی توانست کاملاً  از دنیای حیوانات جدا شود. باور نکنید که احساس و عقل هم  بدون هنر بتوانند پاک و سیراب گردند. جادوی ادبیّات و هنر در این است که ما را از پلیدیها پاک می کند. کسی که شیفته ی ادب و هنر باشد اگر روحی پاک و منزّه نداشته باشد دروغ می گوید. قبل از آنکه ما را فریب دهد خودش را فریب داده است. آنهایی که روحشان خاموش شده است قادر به نیایش در این معبد مقدّس نیستند و به کسانی که روحشان با این زیبایی و پاکی نمی درخشد بدبینم.

من اینگونه می اندیشم که جامعه، سالم و پاک نمی گردد مگر اینکه اکثریّت آحاد آن جامعه دغدغه ی خواندن داشته باشند و هرکدام از آنها خواننده ی حرفه ای ادبیّات و هنر شوند.

اوّلین پرسشی که از خود باید بپرسیم این است که چرا مطالعه می کنیم؟

 می توانیم بسیار خلاصه جواب این پرسش را بدهیم:

آیا ما می خوانیم تا بفهمیم؟ احتمالاً بدون لذّت بردن، خواندن ادبیّات بسیار سخت خواهدبود. بدون عشق به شناخت هر مطالعه ای محال است.

چه چیزی انسان را وامی دارد که بخواند؟

مطالعه چه تسلّی، آرامش و رضایتی به انسان می بخشد؟

عطش آدمی برای یادگرفتن و بهره بردن از علم و آگاهی او را وادار می کند که بخواند.

برخی برای تفریح، لذّت و گذران وقت مطالعه می کنند. آنهایی هم که شیفته ی حقیقت هستند میدانند که حقیقت با (( هلو بیا گلو )) به دست نمی آید.

اگر می خواهید مثل انسان زندگی کنید باید بیندیشید. اندیشیدن هم بدون تحیّر، گمان و پرسش امکان پذیر نیست.

پرسش، جستجو و تحقیق می خواهد. جستجو ، تحقیق و کشف نهانی ها هم فقط با مطالعه، امکان پذیر خواهد بود. مردم می خوانند تا خود و دنیایشان را بهتر بشناسند. تا بفهمند چه وظیفه ای در این جهان دارند و با آن نقش خود را بسنجند. برای اینکه معانی، مفاهیم و اهداف مباحث وجودی خودشان را درک کنند. مفاهیمی که با آنها درگیر است.

ماهی شنا میکند و پرنده پرواز میکند. انسان می اندیشد. مروارید و گوهر اندیشه ی آدمی هم لابلای کتابها است و در دنیای ادبیّات و هنر. حدود دوهزار سال است ادبیّات، جهانی پر از معنا و زیبایی به ما بخشیده است. فقط ادبیّات است که ما را شیفته ی قهرمانان هومر میکند. کاری میکند که برای ابرمردان سوفوکل دلسوزی کنیم. همراه با یوهان موریتسِ ساعت 25 در میان سرخ و سیاه سرگردان شویم. با چاسرِ شاعر به انسانهای ساده لوح بخندیم. با زوربا یاد می گیریم حتّی برای مرگ و شکست هم برقصیم. با اتللو، غیرت ما را از پای درمی آورد. با گریگوری سامسا سوسک شویم. با میلتون از جنگ بیزار شویم. برای رومئو و ژولیت افسوس بخوریم. همراه با .....

جادوی ادبیّات در این است که نمی توان نهایتی برای معرفت و کسب لذّت در آن تصوّر کرد. من فقط برای آنها متاسّفم که نمی خوانند و هزاران منزل از زیبایی و حقیقت دور هستند.

هزاران زنجیر و زندان، قانون و دادگاه و پلیس نمی توانند جامعه را از پلیدی ها و انواع تبهکاریها پاک کنند مگر اینکه با برپایی معرفت و شناخت، انسان از درون بازسازی شود. هیچ انقلابی نمی تواند دنیا را از بیرون تغییر دهد اگر انسان را از درون تغییر ندهد.

هرگاه کتاب ارزان شود. از کودکی به ما یاد دهند که قدرش را بدانیم. قدم به قدم و مرحله به مرحله چون نان و آب ضروی و نیاز اوّلیه گردد. در خانه و مدرسه، پدر و مادر و معلّمان رهبر و راهنمای ما گردند و کتاب را در نظر ما محبوب کنند. آن زمان است که می توانیم بگوییم آینده ای روشن پیش رو خواهیم داشت. سطح پیشرفت هر ملّتی در این است که چقدر دغدغه ی کتاب دارد.

یکی از وعده های شیرین سوسیالیسم اگر واقعاً محقّق شود این است که در نهایت نان و کتاب ارزان می شود.

زیاد این جمله را از اطرافیانتان شنیده اید که ادبیّات زاییده ی خیال است و حیف است که وقت خود را با آن هدر دهیم. در حالیکه همان افراد خیلی راحت و بی خیال ده برابر این زمان را با قمار ، یاوه گویی، پرگویی و پرنوشی هدر میدهند.

زیباترین منظره در کشورهای متمّدن این است که در تمام پارکها و بوستانها، در اتوبوس، قطار و مترو آدمهایی را می بینی که عاشقانه مطالعه می کنند. هرکس بر اساس میل و علاقه ی خودش.

تجربه هایی را که از کتب میگیریم ظاهر جعلی زندگی نیست. بلکه نویسنده توانسته است روح حیات را در آن بدمد و در اختیار ما بگذارد. کتاب بیمار گرفتار افتاده روی تخت بیمارستان نیست بلکه در هر واژه ی زنده ی آن خونی گرم و تازه در جریان است. امّا تجربیّات درون کتاب بدون تجربیّات رنگارنگ و متنوّع زندگی نامتعادل خواهد بود. هر دو با هم بده بستان دارند. از یکدیگر حیات می گیرند.

ما حیوان نیستیم که به تنهایی وابسته به حیات سرد و بی روح باشیم. بخوریم و بخوابیم و تولید مثل کنیم و تمام. حکمت کتاب در این است که آدمی را وامیدارد که دقیق تر و عمیق تر به زندگی بیندیشد تا بهتر زندگی را در آغوش بکشد. مشکل استاد زروبا در آن بود که همیشه سر در کتابها فروبرده بود. زندگی را با آن همه گستردگی و برکت نمی دید. تا اینکه زوربا او را بیدار نمود.

اگر شخص باسوادی احساس و خردش از یک نفر بی سواد عمیق تر و دقیق تر نباشد مطمئنّاً نفعی از مطالعه نبرده  است یا مطالب کتاب آنقدر مرده و راکد بوده اند که پله ای برای صعود او فراهم نکرده اند تا از آنجا افق گسترده تری را مشاهده کند.

من خودم سالیانی دراز چنین کتابهای بی روح و مرده ای را خوانده ام. به ویژه آن زمان که هنوز جوان بودم. چون دلیل و معیاری نداشتم که کتاب خوب و بد را از یگدیگر تشخیص دهم. بنابراین مهم نیست که چقدر می خوانی بلکه از آن مهمتر این است که چه چیزی را می خوانی و معلوم است که کمابیش مکان و زمان، نوع مطالعه را مرزبندی خواهدکرد.

تعداد بیشماری از خوانندگان اروپایی و آمریکایی، رمانهایی پلیسی و هوسناک پر از عصیان می خوانند. این نوع مطالعه فقط گذران وقت است و از لذّتی محض فراتر نمی رود.

امکان دارد یکی بگوید رادیو، تلویزیون و سینما منابع خوب و مفیدی برای یادگیری و فهمیدن هستند. این سخن درستی است و انکارناپذیر. امّا این منابع در مقایسه با کتاب وزن و اعتباری ندارند و هیچکدام نمی توانند جای کتاب را بگیرند. به همین دلیل است که اغلب رمان نویسان از سینما شکایت دارند. شکایت از اینکه کارگردانان نتوانسته اند معنا و روح اصلی رمانها را در فیلمهایشان به بیننده منتقل کنند.

 ارزش کتاب در این است که به آسانی در تمام سفرها همراهت می­شود. در حالیکه نمی توانی در هر مکانی رادیو و تلویزیون را با خود حمل کنی. یا در هر شهر و روستایی سینمایی عالی یا سالنی برای نمایش داشته باشی.

کتاب، راه دور سفری را کوتاه میکند. کتاب، اتاق بسیار خالی و خلوتی را آباد می کند. کتاب، روزهای سخت زندان را قابل تحمّل می­سازد. از طرف دیگر ما در طول سال چند نمایش محدود می بینیم و سالنهای سینما بنا به مصلحت و منافع تجاریشان فیلم ها را عوض می کنند. در همه ی این حالتها ما فقط شنونده ی محض هستیم و نمی توانیم برنامه های تلویزیونی را در اختیار بگیریم. امّا در میان میلیونها کتابی که در جهان وجود دارد می توانیم چندین کتاب نفیس پیدا کنیم، آن هم در هر حوزه ای که دوست داریم.

عطش انسان روشنفکر با خواندن چند روزنامه و مجلّه فرو نمی نشیند. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که به اندازه ی کتابهای خوب، مفید و سودبخش کتابهای مضرّ هم وجود دارد. جالب آنکه هر دو نوع این کتابها در کشورهای زیادی ممنوع هستند. یعنی کتابهای بسیار مفید و بسیار مضر به دو دلیل کاملاً متفاوت ممنوع هستند و همیشه هم فروشنده و خریدار شان را داشته اند. هر دو نوع کتابها مرزها را در می نوردند.

همیشه دو دیدگاه متفاوت وجود دارد:

 اوّلی می گوید:

اجازه دهید کلّ کتابها - خوب و بد- در معرض دید تمام خوانندگان قرار گیرد تا خودشان انتخاب کنند.

دومی می گوید: خیر. باید بازار کتابهای خوب رونق داشته باشد و کتابهای ضالّه ممنوع گردند. امّا خوب و بد کتاب و زشت و زیبایی اش بنا به مقتضیّات زمانی و نظامهای حاکم در هر کشوری متغیّر است، به ویژه ایدئولوژی نظام حاکم که در رگ و ریشه ی نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نفوذ می کند. قرار نیست آن نظام در تشخیص خوب و بد همیشه محق باشد.

آیا می شود دروازه ی گفتگویی شجاعانه و هوشمندانه را بگشائیم؟

چه برنامه هایی را برای رسیدن به آرمانهای عالی و درست پیش بگیریم؟

وقتی که این چند سطر را می نوشتم به این مطلب می اندیشیدم که ما در حوزه های زیادی از جنبشهای شناختی و فکری اثر قابل توجّهی نداریم.

نه در حوزه ی فلسفه و اقتصادشناسی و نه در علوم سیاسی و نه در هیچ حوزه ی دیگری. در هر حوزه ده کتاب نفیس نداریم که برای نسل جدید مرجع تلقّی گردند. به خصوص نسلی که غیر از زبان کردی هیچ زبان دیگری را نمی داند. حتّی بعد از انتفاضه­ی 1992. الان نزدیک به 5 سال است پنج کتاب خوب در هیچ حوزه ای چاپ نشده است.

اگر اینگونه پیش برود سالی دیگر به مرحله ی بابا آب داد بازخواهیم گشت. باید پیش بینی ظهور جهالت و توحّش را داشته باشیم.

لشکر سیاهی ها، اشباح و مومیایی شده های سده های میانه با تسلیحات خود در راهند. از غارها می آیند و زیبایی و پاکی را از بین می برند.

مخاطب این پرسش خود ما هستیم:

در روند بسیار سریع تمدّن امروزی، ما به عنوان کرد در کجای این جهان ایستاده ایم؟

آیا ممکن است در گرد و غبار بازمانده ی این کاروان خفه شویم؟

مطمئنم کسی نیست که در حال حاضر جواب این پرسش سهل ممتنع را داشته باشد.      


+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 18:12  توسط الیاس امیرحسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر